وقت هایی که توی خلوتم کتاب مورد علاقه ام را می خوانم و یا فیلم میبینم و حتی گاهی ساعت ها فکر میکنم ، جزو بهترین لحظه های زیستنم است. چیزی که توی زندگی خیلی از آدم های اطرافم نمیبینم. حس می کنم تمام این سالهای تنهایی ام موهبتی بود که باید میچشیدم وگرنه از خيلي لذت ها و حتی فکر ها و آگاهی ها محروم می شدم. چقدر زندگی و فکر بعضی اطرافیانم برایم عجیب تر می نماید. آدم ها چطور می توانند اینقدر ساده از کنار بعضی لذت ها رد شوند. من هنوز معتقدم خوشمزه ترین ها در به ظاهر بی اهمیت ترین هاست...و دنیا همچنان در گذر است و چقدر دلم می خواهد خيلي لذت های خوشمزه و خواستنیِ دیگر را بچشم. مثل طعمِ تنهایی سفر کردن و گشتن ، مثلِ رانندگی با سرعت زیاد توی یک جاده ی خلوت، مثلِ چشیدنِ اولین جرعه از شرابِ سرخ، مثلِ رقصیدن انگشت هایم روی دکمه های پیانو و آواز خواندن برای تُ... دنیا چقدر چیزهای خوشمزه دارد ، به خوشمزگیِ تماسِ کفِ پا با علف هایِ خیس و خنک، و چقدر ما وقت نداریم...
+
نوشته شده در پنجشنبه دوم تیر ۱۴۰۱ساعت 1:39 توسط شفتال
|
برچسب:
نویسنده: مهران پاکدل
تاريخ: پنجشنبه
2 تير
1401 ساعت: 5:50